تبليغاتX
درياچه سرخ

قلب من

دير زماني بود که قلب من مهمان سراي غمها بود احساس مي کردم هيچ آشنائي نيست تا غبار غم و درد و رنج را از وجودم بزدايد آن روزها زندگيم به کوير خشکي تبديل شده بود که گلهاي اميد سر بر شانه ي  خاکش مي گذاشتند و با بودن وداع مي کردند . احساس مي کردم روزگار با من بيگانه است و لحظه هاي خوش زندگي از من گريزان . بارها در سکوت ، کوچه پس کوچه هاي زندگي را نگاه کردم ولي هيچ آشنائي نديدم که دل سوزي کند ، فقط تو بودي که با آمدنت قلب و روح و احساس مرا از آن خود کردي و به زندگي اميدوار ، و من به دنبال رد پاک طنين نفسهايت خواهم دويد و کوير زندگي را تا آنجا که بايد با تو بهشت خواهم کرد .

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:50 توسط حامد فيروزه |

به تو چه بگويم ؟ نميدانم . اگه بگم خورشيد تابان « غروب ميکند » . اگه بگم زندگيم هستي « کوتاه است » . اگه بگم گلم « اون هم زود پژمرده مي شود » . به تو ميگم روحم چون اين روح با تو زندگي ميکند .........

يک نصيحت : مواظب خودت باش .

يک خواهش : اصلاْ عوض نشو .

يک آرزو : فراموشم نکن .

يک دروغ : تو رو دوست ندارم .

يک حقيقت : دلم برات تنگ شده ................

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:47 توسط حامد فيروزه |

ابرهاي آسمونِ دلم اين روزا گريه مي خواد

چشام واسه گريه فقط تو رو بهونه مي خواد

گفتي مي رم سفر ، ميارم واست هزار تا ستاره

گفتي دلم باشه مال تو تا دلت دلتنگي نياره

يادته منم دادم دعاي خيرمو بدرقةراهت

گفتم خيالي نيست ، بازم مياي مي بينم صورت ماهت

قرارمون وقت برگشتن پرستوها بود

دلداريم دادي ،گفتي بهتره هر کي که با خدا بود

اما نازنين به خدا پرستوها اومدن ، حالا اينجا بهاره

ولي تو هنوز نيومدي ، دلم مي خواد ببينمت دوباره

مي دوني ، آخه خودت گفتي دلامون باشه هميشه مال هم

عزيزم ، به خدا شادي از دلم رفته ، به جاش نشسته غم

نمي دونم چرا اينجوري مي کني تو ديگه ازم نمي گيري خبر

خوب اگه دوستم نداشتي پس بيا دلتو ببر

واسه يه بارم که شده بيا ، ازت هزار تا ستاره نمي خوام

چشمهام پُرِ اشکه ، ازت خدا ، بارون دوباره نمي خوام

دلم واسه برق اون چشمهاي نازت تنگ شده نازنين

به خاطر من نه ، به خاطر دلم يه بار بيا منو ببين

به خدا چشمهام داره واسه تو گريه مي کنه

اشکام مال تو ، چشمهام داره بهت هديه مي کنه

خدا ، تو که اون بالايي اگه دوستم داري ديگه بارون نبارون

 نمي خوام وقتي عزيزم اومد ، ببينه چشمهامو گريون

عزيزم ، بارون قشنگ و نم نمه

نقش خاطرة تو به به دلم مي زنه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:15 توسط حامد فيروزه |

گمانم از آن روزهايي که هنوز اين همه اتفاق ناخواسته ... تقويمم را سياه نکرده بود!
و چه ناشکرانه نگاشته بودم که امروز در حسرت آن روزها هم مانده ام به درد ...
تمامش کردم چنان که شايسته ي نوشتن گردد در اين صفحه ي به مرگ ِ سکوت ... مُرده !
آخرين کلامم باشد شايد ... با تو !

و باز به ميهماني شب هاي لاجوردي ات آمدم ...
چنان هميشه بي دعوت!

کاش همان بودي هنوز ... که شناخته بودم !
خواهرانه خواستم خواسته هايت را ! تمام آنچه که بر آمد و بر نيامد از دستم ...

هرچند اگر تو ... ديگر تو نباشي !
هرچند فراموش شده باشي به حرف هاي نا محترمانه !
و فراموش کرده باشي همه چيز را به لمس انگشتاني موزون و نگاهي سرشار از برق عاشقي !

رفتي ... به دنبال رنگ و لعاب هايي همه از جنس مجاز ...
رفتي ... چنان که دورتريني از من ... تو که نزديک ترينم بودي!!!

ماندم که مي خواستم بمانمت ...
رفتي ... هرچند به خيالت مانده اي هنوز!

خفقان مي گيرم به سکوت که مقصودم را چنان که دوست داري ... فهميدي ...
نه چنان که منظورم بود ...

من فراموش شدم در زير خروارها کلام ناپسند و رفتار ناشايست و تهمت ناروا !

من ... مُردم به احترام خوش بودنم آنها که دوستشان داشتم !
من ... افتادم به سنگ حسادتي که کسي به تکيه گاهم زد ...
و به سستي پايه هاي کسي که به نام تکيه گاهم بود نه به معرفت !

چه اهميت دارد بودن و نبودنم براي کسي که ديگر نيست !
که ديگر نمي تواند باشد!!!

گمانم به تورق صفحات تقويم، يک سال و چند روز گذشته باشد از آن روز
که کسي آموخت مرا که زمزمه کنم زير لب :

و اين منم زني تنها در آستانه ي فصلي سرد ...

مي روم که بماني و خوش بماني و آسوده بماني !
مي روم که دروغ هايت رنگ حقيقت گيرد و نقش هايت به زندگي ات نزديک تر باشد !

يادت باشد به چند فروختي ام !!!
همين و ديگر هيچ ...

و طلوع و سحر، و فروغ و اثر،
و چراغ شب يلداي کسي باش گلم ...

و بهار و نسيم، و نگار و نديم،
ودل آرام و تسلاي كسي باش گلم ...

ابر شو، باران باش،
برف كوهستان باش، ياري پنهان باش ...
چشمه جاري صحراي كسي باش گلم ...

زندگي دريايي است،
پر تلاطم، پر موج ...
گاه موجي آرام ... گاه موجي در اوج
با دلي دريايي،
زورق و ساحل درياي كسي باش گلم ...

اختري كن هر شب،
خاوري كن هر صبح
روشني كن هر روز،
ياوري كن هر دم ...
ماه و خورشيد كسي،
قهرمان غم و كم هاي كسي باش گلم ...

جرسي، نفسي،
و مسيحاي كسي باش گلم ...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:28 توسط حامد فيروزه |