تبليغاتX
درياچه سرخ

آموختن آسان نيست . . .

خستگي هر آن در کمين است.

آزرده مي شوي، احساس شکست مي‌کني.

شک مي کني که رها کني و بگذري،

مي خواهي بر کناره روي و وانمود کني که اتفاقي نيفتاده.

اما نه . . .

تو بازنده نيستي که ،

يک مبارزي.

پيش از آنکه برنده باشيم بايد بازنده باشيم.

بايد گاه بگرييم تا بتوانيم روزي بخنديم.

بايد آزرده شويم تا روزي توانمند باشيم.

اگر پيوسته بکوشي و ايمان داشته باشي،

در پايان پيروزي از آن تو خواهد بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:7 توسط حامد فيروزه |

تا نکوشي در نخواهي يافت،

و اگر به تمامي نکوشي، نکوشيده اي،

آزموده تر تيرت را به سويش روانه مي کني،

هر آنچه در توان داري به کار مي گيري،

و اگر با تمام وجود کوشيدي و باز،

"ناکام" ماندي،

زنهار که شکست نخورده اي،

آنگاه که به سوي روياهايت بال مي گشايي،

چه اهميتي دارد که آن ها چگونه اند.

از رسيدن است که مي بالي،

از کوشيدن است که مي آموزي،

و از رفتن است که پيروز باز مي گردي.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:10 توسط حامد فيروزه |

زندگي گره اي نيست که در جستجوي گشودن آن باشيم

زندگي

واقعيتي است که بايد آن را تجربه کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 22:45 توسط حامد فيروزه |

هر صبح، آغازي ديگر است،

هر روز، جهاني است که از نو تولد مي يابد،

امروز، روزي نو است.

اين دنياي من است که امروز،

از نو بنياد مي يابد.

سراسر حياتم را تا اين لحظه گذرانده ام،

تا چنين روزي فرا رسد،

اين لحظه، اين روز، همچون لحظه هاي ديگر در طول ابديت

خوب و گرامي است.

برآنم که از اين روز و لحظه لحظه آن،

بهشتي زميني بيافرينم

امروز، روز بخت من است.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 21:49 توسط حامد فيروزه |

دلم مي خواست يک کهکشان پر از ستاره بودم

 و هر وقت کسي دلش مي شکست  يکي از ستاره هام را به او ميبخشيدم .

 دلم مي خواست ابر بودم

و سخاوتم را به زمين نشان مي دادم تا ديگر با غصه به آسمان زل نزند.

 دلم ميخواست دريا بودم

 تا آسمان چهره اش را در من نگاه کند .

دلم مي خواست نگاه آسمان به زمين و نگاه آدم ها به هم مهربان تر بود؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 0:38 توسط حامد فيروزه |

بزرگي و شان انسان

در بزرگي و شان روياهايش،

در عظمت عشقش،

در والايي ارزشهايش،

و در شادي و سرور تقسيم شده اش نهفته است.

 

بزرگي و شان انسان،

در بزرگي و  شان افکارش،

در ارزش تجسم يافته اش،

در چشمه هايي که روحش از آنها سيراب مي گردد،

و در بينشي که بدان دست يافته، نهفته است.

 

بزرگي و شان انسان،

در بزرگي و شان حقيقي که بر لبان جاري مي سازد،

در ياري و مساعدتي که بذل مي کند،

در مقصدي که مي جويد،

و در چگونه زيستن او نهفته است.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:53 توسط حامد فيروزه |

بسيارند خوبي هائي که روزي قصد انجامشان را داري ،

و منتظر تا روز مناسب فرا رسد،

اما تنها فرصتي که يقينا از آن توست،

همين لحظه است،

همين لحظه بايد،

ترنم تحسين و همدردي را بر زبان جاري سازي،

همين لحظه است که بايد،

سخاوت پيشه کني،

از لغزش دوستي سهل انگار درگذري،

و در برابر ديگران قدري بيش ايثار کني،

امروز، روزي است که بايد شريفترين اندوخته هاي

قلب و روحت را ابزار داري،

تا دست کم، آني را که دير زماني است بتاخير انداخته اي، بانجام رساني،

و موهبت هاي خدا داد خود را براي ارتقاء برخي همراهان کم نصيب بکار گيري.

امروز

قادري که حياتت را پر شکوه و در خور بنا نهي.

اين لحظه از آن توست

تا بدانگونه که مي خواهي معمار آن باشي.

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 15:10 توسط حامد فيروزه |

برخی به پدیده ها، آنچنان که هستند می نگرند و می پرسند:

چرا؟

من به پدیده هایی که هرگز نبوده اند می اندیشم و می پرسم:

(( چرا نه؟ ))

 

جورج برنارد شاو

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:52 توسط حامد فيروزه |

گرامی ترین و زیبا ترین ها در جهان

نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند

آنها را تنها باید در دل حس کرد

 

هلن کلر

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:46 توسط حامد فيروزه |