تبليغاتX
درياچه سرخ

قربون برم خدا رو ، دنيا چقدر کوچيکه
مرز ديروز و امروز ، قد يه مو باريکه
چه خنده داره حالت ، دلم برات مي سوزه
برگشتي که چي بشه ؟ فکر کردي که ديروزه

اون روزي که مي رفتي اشکام چه ريزه ريزه
ببين حالا چه جوري اشکات داره مي ريزه
بي تفاوت مي رفتي ، پيش تو مي شکستم
حالا تو مي شکنيو ، بي تفاوت نشستم

اون روزي که روزت بود ، روزهاي منو بد گرفتي
حرفات تو گوش من موند ، يادت مياد چي گفتي؟

صداي تق و توقت ، استخونهامو شنيدي ؟
اما با طعنه گفتي ، شتر ديدي نديدي

يادت مياد مي گفتي ، هر چي که بود بازي بود
طفلي دلم که حتي ، به بازي هم رازي بود
يادت مياد مي گفتي ، پير شدي و بريدي
حالا من اينو ميگم ، که خيلي دير رسيدي
من از تو ياد گرفتم ، ساده گذشتن هارو
يه آخرين کلامو ، نامه نوشتن هارو
من از تو ياد گرفتم ، برم به يک بهانه
اونم بشه سکانس ، آخر عاشقانه

حالا برو از اينجا ، برو هر جا تونستي
دور شدي از خيالم ، تو خودت اينو خواستي
يه روز بهم مي گفتي، عشقم خيال و روياست
نوبتي ام که باشه ، ايندفه نوبت ماست

رضا صادقي

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:15 توسط حامد فيروزه |

دلم گرفت اي هم نفس

پرم شكست تو اين قفس

تو اين غبار، تو اين سكوت

چه بي صدا، نفس نفس

 

 

از اين نامهربوني‌ها، دارم از غصه مي‌ميرم

رفيق روز تنهايي، يه روز دستاتو مي‌گيرم

 

تو اين شب گريه مي‌توني

پناه هق هقم باشي

تو اي هم‌زاد هم خونه

چي‌ميشه عاشقم باشي

 

 

دوباره من، دوباره تو، دوباره عشق، دوباره ما

دو هم نفس، دو هم زبون، دو هم سفر، دو هم صدا

 

 

تو اي پايان تنهايي

پناه آخر من باش

تو اين شب مرگي پاييز

بهار باور من باش

 

بذار با مشرق چشمات، شبم روشنترين باشه

مي‌خوام آيينه خونه، با چشمات هم‌نشين باشه

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:18 توسط حامد فيروزه |

مثل خواب بچه‌ها، مثل افسانه‌ها شدي

رنگارنگ توي هوا، مثل پروانه شدي

آبي شدي آبي، گويي كه درياچه شدي

پر گل شدي پرگل، دشت گل تازه شدي

 

من تو را تو آسمون، توي ابرا ديده‌ام

همره پرنده‌ها، توي دريا ديده‌ام

تو مثل كودكي آسمون آبي بودي

قصه‌ي روشني شب مهتابي بودي

 

مثل مهتاب اومدي، روي ايووني ما

همره قاصدكها، توي مهموني ما

بوي دريا تن تو، عطر خاك پيرهن تو

رنگارنگ زندگي، همه رو دامن تو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 17:8 توسط حامد فيروزه |

از شبا سكوت گرفتم، از تو مهتاب شعر و رويا

شدم اوني كه تو خواستي، نم نم بارون رو دريا

تو شباي بي‌ترانه، به خيال تو نشستم

اما هر چي ديده بستم، تو نيومدي . . . شكستم

 

 

هنوز از تو جون ميگيره ؛ عطر شورانگيز پونه

روي گيسوي تو مونده ؛ باروناي دونه دونه

 تو رو از رويا گرفتم ؛ از چراغ و شور و مستي

با تو زندگيمو ساختم ؛ توي قلب من نشستي

 

 

ظهر خواب آلوده‌ي گس، با تو طعم سحري داشت

توي باغ خشك خونه، دست تو ترانه مي‌كاشت

خستگي كوچه‌گردي، بي كسي، زندگي سردي

با نفس‌هاي تو مي‌مرد، با تو نه غم، نه كه دردي

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:13 توسط حامد فيروزه |

تو يه مسافر، يه غريبه، يه اسيري

من يه پرنده، يه پرستو، تو كويري

تو يه عبوري، از مسير عمر عاشق

من يه حضورم، مثل چند روز شقايق

من يه پرنده، يه پرستو تو كويرم

تو يه درختي، سر راهم كه نميرم

تو يه اسيري، توي شعر عاشقونه

من يه غريبم، غريب بي نشونه

دلشده هستم، همه جا دلشده‌ي تو

گمشده هستم، همه سو گمشده‌ي تو

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:19 توسط حامد فيروزه |

عزيز مهربونم، درد و بلات به جونم

چراغ آسمونم، همدل و همزبونم

تويي تو نيازم، گنجه‌ي رمز و رازم

تويي طنين جازم، ضرب و سكوت سازم

تو كوه و آسمون من، تو شعله نهان من

تو معني زمان من،تويي تويي جهان من

من بي تو بي ترانه‌ام، خاموشم و بهانه‌ام

بي‌تابي زمانه‌ام، شبانه‌ام شبانه‌ام

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 1:19 توسط حامد فيروزه |

 

كو آشناي شبهاي، من كو

ديروز من كو، فرداي من كو

شهزاده‌ي ‌من، روياي من كو

كو هم قبيله، ليلاي من كو

 

 

 

وقتي نوشتم عاشق ترينم

گفتي نمي‌خوام تو رو ببينم

برات نوشتم يه بي قرارم

با خنده گفتي دوستت ندارم

رو بغض ابرا نامه نوشتم

قلبمو مهر نامه گذاشتم

 

 

با تو ميگيره ترانه‌هام جون

وقتي نباشي مي‌ميره مجنون

چند روزه بارون داره مي باره

بوي شكستن برام مياره

ميگه غزل پوش تو رو نمي‌خواد

ليلاي خوابت ديگه نمياد

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:48 توسط حامد فيروزه |

 

گل خشكيده تو دستام، غزل مرده رو لبهام

دل پوسيده‌ي سينه، برگ افتاده‌ي تنها

با صداي سرد و زخمي، با يه ساز شكسته

ديگه آهنگي ندارم، واژه‌هايم همه خسته

 

 

كاش مي‌شد عاشق بمونم، عاشق نم نم بارون

عاشق شبهاي پاييز، عاشق زمزمه‌هامون

كاش مي‌شد با تو بمونم، آرزوهامو بخونم

پشت پلك اين زمونه، راز دنيا رو بخونم

خاطراتم همه افسرد، كوچه باغم همه پژمرد

اومدم قصه بسازم، قهرمان قصه‌ام مرد

 

آدماي قصه بي‌تاب،پرياي قصه در خواب

سرنوشت همه بي‌موج، لحظه لحظه رو به مرداب

نمي‌خوام تو قصه باشم، رو به مرداب يا كه بي‌تاب

من مي‌خوام آواز بخونم، شعر تازه غزل ناب

من مي‌خوام آواز بخونم، هم صدا با موج دريا

بخونم رو بام دنيا، با غرور و عشق و رويا

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:28 توسط حامد فيروزه |

بخون با من پرستو ز شهر آشنايي

بخون از رنج و درد غم تلخ جدايي

پرستو آي پرستو، بخون هجرانه‌ي او

من و تو هم صداييم، ز يار خود جداييم

ببار اي ابر غمگين

روي چشمهاي خستم كه اشكم كم نياره

بنال اي جغد بد خون

به بام سرنوشتم كه بختم كم نياره

خيال مخملي كو

دل شيدا و حالي كه آوازي بياره

هواي تازه كو

افق يا ساحلي امن كه پروازي بياره

با كدوم بهونه ميشه اومد سوي دشت

با چه آرزويي دوباره ميشه برگشت

كي ميشه پرستو برگرده سوي خونه

كي ميشه بخونه آواز عاشقونه

پرستو برگرد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 1:43 توسط حامد فيروزه |