گلم از خود رهيدن را بياموز
به سر منزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي دور در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز
زمين بي عشق خاكي سرد و مرده ست
به قلب خود تپيدن را بياموز
جهان جولانگهي همواره زيباست
به چشمت خوب ديدن را بياموز
بياموز، آفريدندت توانا
توانا، آفريدن را بياموز
جهان طعم شراب كهنه دارد
به لبهايت چشيدن را بياموز
تو اهل آسماني اي زميني
به بال خود پريدن را بياموز
صدايت مي كنند از عالم عشق
به گوش جان شنيدن را بياموز
نسيمي باش و از باد بهاري
سحرگاهان وزيدن را بياموز
تو ابر رحمتي ، گاهي فرو ريز
ز اشك خود چكيدن را بياموز
گذارت گر ز راهي پر گل افتاد
به دست خود نچيدن را بياموز
به عاشق غمزه و غم ميفروشند
تو از اول خريدن را بياموز
سبك همواره بار زندگي نيست
به دوش خود كشيدن را بياموز
كمانت مي كند اين بار سنگين
تو از اول خميدن را بياموز
جهان از هر دو دارد ، شادي و غم
شكيب داغ ديدن را بياموز
به دنيا دل سپردن نيست دشوار
ز دنيا دل بريدن را بياموز
نياسودن به دوران جواني
به پايان آرميدن را بياموز
به جولان در سخن "سالك" مپرداز
دمي در خود خزيدن را بياموز
چقدر آرزو داشتم ديگران حرفهاي مرا بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خيسم را درک کنند
چقدر دلم ميخواست يکنفر به من بگويد:"چرا لبخندهاي تو اينقدر بي رنگ است؟
اما کسي نبود.
هميشه من بودم و من بودم و تنهايي همراه با دفتري پر از شعر!
آري با شما هستم...شما دوستاني که بي تفاوت از کنارم گذشتيد...
حتي يک بار هم نپرسيديد:"چرا چشمهاي تو باراني است؟"
شما که بي رحمانه لبخند ساده ام را سوزانديدو نگاه بي ريايم را خاموش کرديد!
شما که يکسره به فکر خودتان بوديد...
جرم من چيست؟؟؟
مني که خالصانه همه ي شما را دوست دارم
و قلب کوچکم را مالامال از محبت نثار شما کرده ام...
شما چه کرديد؟؟؟
اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.
****
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار،
برخي نادوست، و برخي دوستدار
که دستکم يکي در ميانشان
بيترديد مورد اعتمادت باشند.
****
و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،
نه کم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زياده به خودت غرّه نشوي.
****
و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي
نه خيلي غيرضروري،
تا در لحظات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
****
همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي
نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند
چون اين کارِ سادهاي است،
بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند
و با کاربردِ درست صبوريات براي ديگران نمونه شوي.
****
و اميدوام اگر جوان هستي
خيلي به تعجيل، رسيده نشوي
و اگر رسيدهاي، به جواننمائي اصرار نورزي
و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي
چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد
و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
****
اميدوارم سگي را نوازش کني
به پرندهاي دانه بدهي، و به آواز يک سَهره گوش کني
وقتي که آواي سحرگاهيش را سر مي دهد.
چرا که به اين طريق
احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.
****
اميدوارم که دانهاي هم بر خاک بفشاني
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئيدنش همراه شوي
تا دريابي چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي
زيرا در عمل به آن نيازمندي
و براي اينکه سالي يک بار
پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: «اين مالِ من است»
فقط براي اينکه روشن کني کدامتان اربابِ ديگري است!
****
و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي
و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي
که اگر فردا خسته باشيد، يا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد
با همين چشم ، همين دل
دلم ديد و چشمم مي گويد
آن قدر که زيبايي رنگارنگ است ،هيچ چيز نيست
زيرا همه چيز زيباست ،زيباست ،زيباست
و هيچ چيز همه چيز نيست
و با همين دل ، همين چشم
چشمم ديد ، دلم مي گويد
آن قد که زشتي گوناگون است ،هيچ چيز نيست
زيرا همه چيز زشت است ، زشت است ، زشت است
و هيچ چيز همه چيز نيست
زيبا و زشت ، همه چيز و هيچ چيز
وهيچ ، هيچ ، هيچ ، اما
با همين چشم ها و دلم
هميشه من يک آرزو دارم
که آن شايد از همه آرزوهايم کوچکتر است
از همه کوچکتر
و با همين دل و چشمم
هميشه من يک آرزو دارم
که آن شايد از همه آرزوهايم بزرگتر است
از همه بزرگتر
شايد همه آرزوها بزرگند ، شايد همه کوچک
و من هميشه يک آرزو دارم
با همين دل
و چشمهايم
هميشه
مهدي اخوان ثالث
با سلام ، سلام بهونه
يه سلام عاشقونه
خدمت چشماي نازت
هديه اي از يه ديوونه
ميگن اين روزا عزيزم
سرتون ديگه شلوغ نيست
توي درس بي وفايي
يارتون ، انگار شده بيست
يادته بهت ميگفتم
بي وفاي اين زمونه
اوني كه براش ميميري
ميره يك روز بي بهونه
ديدي آخرش گذاشت رفت
بدون حتي خدافظ
حيف اون دستاي نازت
حيف اون فالاي حافظ
سخته بعد اين همه سال
نامه واسه تو نوشتن
اون همه غرور و يك شب
سخته زير پا گذاشتن
اما اين طلسم لبهام
انگاري ديگه شكسته
روي نامه جاي اسمم
نوشتم ، زيباي خسته
نگو يادش نميمونه
وسط فصل دل انگيز
بيست و نه از ماه آبان
زير شر شر توي پائيز
مريمم ، روزت مبارك
روز ميلادت مبارك
بوسه اي بر قاب عكست
باز تولدت مبارك
آسمون و خوب نگاه كن
ابريه امشب نگاهش
واسمون ميخواد بباره
تا كه كم شه از گناهش
اشك شوق توي چشاشه
از غرور من كه شد سست
نه شايد يه چيزه ديگست
شايد از تولد توست
ميدونم همه آوردند
هديه هاي عاشقونه
هديه من به تو اينه
يه ترانه ، بي بهونه .
زندگي گاهي گريه ست
گاهي خنده
گاهي بازنده اي
گاهي برنده
زندگـــــي
گاهي عشق
گاهي نفرت
گاهي اميد
گاهي حسرت
گاهي افتادن و موندن و بريدن
گاهي وقتا پر گشودن وپريدن
زندگـــــي
مثل يه سقفه
تو هجوم بي پناهي
زندگــــي عشق و محبت
کندن از مرگ و تباهي
زندگـــــي مثل يه جنگه تنها جنگي که قشنگه
تو نبرده زندگــــــي عشق حکم تفنگ
