ياد چشات تا ميکنم بُغض ميشينه توي گلوم
خاطره هات پشت سرم دوتا چشات هم روبروم
آخ که چه ديوونه ميشه تنم با هُرم نفسات
به خَلسه مي بره منو گرماي آروم صدات
حس مي کنم دستاي تو بوسه ميکارن به تنم
از گرمي تو گرم ميشه اُجاقِ سردِ بدنم
حس مي کنم که بازلبات به من ميگن دوستم داري
مي خندي و بهم ميگي سربه سرم نميذاري
دعواي باد وشاخه ها باز منو از تو مي گيرن
تمام روياهام يهو زرد ميشن و زود ميميرن
نيستي کنارم نازنين تو رفتي و بازم منم
از سردي نبودنت يخ مي کنه جون و تنم
چه لحظه هاي خوبيه وقتي بهم سرميزني
از هيچي وحشت ندارم وقتايي که تو با مني
عذابي نيست نداشتنت حتي خيالِتم خوشه
تا ياد دستاتو دارم دوريت منو نمي کشه