تبليغاتX
درياچه سرخ

امشب از اون شبهاست که باید بنویسم تا آروم بشم، از اون شبهایی که باید از خدا و اون کسی(اونی که خیلی دوسش دارم ) که به خاطر من دلش شکست معذرت خواهی کنم.

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا یادته من و تو یه قول و قراری با هم گذاشتیم، من قول دادم که اگه این دل بی قرارم در حسرت آرزویی بود با تمام وجودم و بدون یه ذره تردید اول بگم: خدايا! خدايا اجازه میدی؟ به صلاح منه؟ گفتم که اگه ناراضی باشی دلم راضی نمیشه. می دونم که دوستم داری و همیشه بهترین ها رو برام خواستی اصلا مگه چیزی غیر از این رو از تو خواست. از خوبی بی‌انتهای تو، بد خواستن محاله.

 خدایا تو هم به من یه قولی دادی قول دادی که همیشه مراقبم باشی و هیچ وقت تنهام نزاری. قول دادی که بهترین ها رو بهم بدی.

اعتراف می کنم که قول سنگینیه همینطور که به زبون آوردنش سخته عمل بهش هم کار ساده ای نیست. واسه همین هم گفتم من فقط یه بنده‏ام ، فقط یه بنده. چیزهایی هست که تو می دونی و من نه می دونستم و نه می تونم بفهمم. یه اتفاق هایی می افته که من با اون ذهن محدودم نه می‏تونم درکشون کنم، نه می تونم با اون چشم های قاصرم ببینم پشتشون چه اتفاق هایی داره می‏افته.

اینارو می دونستی. با این همه چرا مراقبم نبودی؟ من به کنار چرا مراقب اون فرشته‏ی مهربونت نبودی؟ خدایا اشک های اون فرشته رو دیدی؟ اون قطرات برای من از ضربه‏ی پتک هم سنگین تر بود. با هر بار سرازیر شدن اون قطرات از اون چشم های ناز به روی اون صورت مهربان و معصومانه انگار یه دنیا خاک روی وجود من ریخته میشد و با هر بار افتادن اون قطرات روی زمین، قلب من هم به زمین کوبیده میشد. خدایا کوتاهی از طرف من بوده چرا دل اون فرشته‏ات رو به خاطر من شکستی؟ خدایا چرا؟ مگه فرشته ها هم باید؟

فرشته جونم درسته که من نمی تونم به اندازه‏ی اون چیزی که لیاقتش رو داری کمکت کنم، ولی نبایدم جلوی پر کشیدنت رو هم بگیرم. بخاطر اینکه مثل یه سنگ مانع پر کشیدنت بودم و هستم معذرت می خوام. کاش یه روزی برسه که حداقل برای این فرشته مهربون مثل یه نردبون باشم که با گذاشتن اون قدم های مبارکش روی شونه های من به اون هدف مقدسش برسه. خدایا بذار حداقل به فرشته های مقدست روی این زمین خاکی خدمت کنم تا شاید بتونم یه خورده از خجالتت درآم. خدایا این آرزوم رو برآورده کن. خواهش میکنم، شاید با این کارم یه خورده از گناهام کم بشه.

خدایا منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم: آخه چرا؟؟؟

وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید. دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم، پیشت می‌اومدم و با بغضی تو گلو تکرار می‏کردم: آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟

 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی، نه تنبیهم کردی نه ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی. توی تنهاترین لحظات تنهاییم، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام، واسم نشونه می‌فرستادی که: من خودم تا آخرین لحظه باهاتم واسه تموم لحظات همراهتم. من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی.
 تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب دل تنهامی. تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم. منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه، اما دلم به بزرگی بی‌حد و اندازه‏ی تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم، بهم امید بخشیدی، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه. غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم. من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی. تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه. به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
  ازت متشكرم خدای خوب من .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:46 توسط حامد فيروزه |