تبليغاتX
درياچه سرخ

دلم عمریه می گیره بهونه

 می خواد دل بکنه از این زمونه  

تو ای فانوس روشن تو شب تار 

واسه این دل سرگشته و بی یار  

دیگه وقتشه که بارون بباره  

 بریزه روسر  شبا ستاره 

شبهای انتظار  شبهای دلتنگ

که میزنه به شیشه دلم سنگ  

ای تو  هستی این دل شکسته من  

نای نفسهای خسته من 

 چشمای در خون نشسته من

ای جان 

من که مست یه جرعه ناز نگاتم

پنجره رو به خندهاتم

دیوونه اسم آشناتم 

 ای جان

یک روز گل می کنه غنچه رویا  

 اگر پا بذاری رو فرش چشمام  

میشینه رو سرم  سایه دستات  

می پیچه تو دلم عطر نفسهات  

 خدا  کی میرسه لحظه دیدار  

دل از خواب قفس کی میشه بیدار 

هنوز منتظرم خسته و بی تاب  

که شب گم بشه توی خنده مهتاب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:22 توسط حامد فيروزه |

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود

 منتظر ولی دعای او دیر کرده بود

 او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود

*

او نشست و باز هم نشست

روز ها یکی یکی از کنار او گذشت

*

روی هیچ چیز و هیچ جا از دعای او اثر نبود

هیچکس از مسیر رفت و آمد دعای او با خبر نبود

*

با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست ؟ او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا ر اه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد

رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد

رفت تا که پیش از آمدن برای او دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد

رفت و با صدای رفتنش کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان سبز شد

*

او از این طرف ، دعا از آن طرف

در میان راه با هم آن دو روبه رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب گرم گفتگو شدند

وای که چقدر حرف داشتند

*

برف ها کم کم آب می شود

شب ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود

 

عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:44 توسط حامد فيروزه |